گدس زیستشناس اسکاتلندی، از زمره نظریهپردازان دورة دوم مرمت شهری محسوب میشود. وی پس از سال ها تدریس در رشته گیاهشناسی، شدیداً به شهرسازی علاقهمند گردید. مهمترین آثار وی در این زمینه، کتاب «توسعه شهری» در سال 1904 و «شهرها در تحول» در سال 1915 میباشند. گدس معتقد بود که اولین گام را برای شناخت شهر، اولین گام شناخت عناصر جغرافیایی و تاریخی آن شهر میباشد، به طوری که این شناخت میتواند ما را در تهیه طرحهایمان یاری رساند. گدس در مورد مرمت، سه نظریه عمده دارد که شامل موارد زیر است:
الف ـ انطباق مکان و زمان در خصوص بنا، مجموعه و یا بافت شهری
ب ـ امروز، تکرار دیروز نیست بلکه تحول و تداوم آن است.
ج ـ حضور مطالعات برنامهریزی شهری در مرمت شهری
اصول مورد نظر گدس بر پایة نظریههای فوق شامل موارد زیر است:
1ـ شناخت: شناخت شهر در گرو شناخت عوامل جغرافیایی و تاریخی است. در واقع قبل از هرگونه اقدامی در شهر باید روح شهر را شناخت.
2ـ معرفی: سازماندهی یک نمایشگاه شهرسازی، میتواند تصوری از گذشته، حال و آینده شهر را به دست دهد. این نمایشگاه میتواند تاریخ شهر را با نشان دادن آثار و ابنیة تاریخی به مسئولان ومردم بشناساند. به سخن دیگر، شهر را باید از زمان پیدایش اثر تا به حال، به خود معرفی کرد. این نمایشگاه میتواند مکان مناسبی برای آموزش محسوب شود.
با استناد بر اصول و نظریات گدس، میتوان دستورالعملهای وی را استنتاج کرد.
الف ـ در امر مرمت لازم است خاطرههای تاریخی حفظ شوند.
ب ـ آموزش مداوم و همگانی: در این جا اقدامات مرمتی، آموزش به مرمت کنندگان، مردم و مسئولان کاری ضروری است.
بنابراین میتوان به این نتیجه رسید که هدف گدس از مداخلة در بافتهای تاریخی، حفظ کالبد، بهبود محیط شهری و بهبود شرایط زیستی ساکنان است. کاربری پیشنهادی وی در بافتهای شهری، کاربری است که در درون برنامهریزی شهری مطرح میشود و شیوة اقدام، عمدتاً بهسازی و نوسازی است و بندرت سخن از بازسازی به میان میکنند. روش مداخلة وی، روش جامع مرمت شهری است. (حبیبی و مقصودی، 1381)
کنستانتین دو کسیادس (1975 ـ 1913
دو کسیادس از نظریهپردازان مرمت شهری محسوب میشود که به اعتقاد وی، مفهوم مرمت شهری نباید با مرمت کالبدی و ساختمانی اشتباه شده و بدان محدود گردد. زیرا مرمت شهری فراتر از مرمت ساختمانی عمل مینماید. وی اضافه میکند که مرمت شهری، هدف غایی نهایی ساکنان شهر نیست، بلکه فقط یکی از اهداف ساکنان و دستاندرکاران امور شهری میباشد. نظریههای دو کسیادس در خصوص مرمت شهری شامل موارد زیر است:
الف ـ فراتر بودن مرمت شهری نسبت به مرمت کالبدی و ساختمانی.
ب ـ مرمت شهری به عنوان هدف کاربردی برای باززندهسازی فضای شهری.
براساس نظریههای فوق اصول مداخله از دیدگاه دوکسیادس میتواند چنین باشد:
یکم ـ درمان: مداخله به منظور زدودن عناصر مخرب.
دوم ـ حفاظت: مداخله به منظور تقویت عناصر سازنده.
سوم ـ مرمت پویا: مداخله به منظور به روز نگه داشتن عناصر و فضاهای شهری.
دستورالعملهای دوکسیادس را میتوان بر پایه نظریهها و اصول مورد توجهش به صورت ذیل مطرح ساخت:
1ـ روش درمان یا جراحی به منظور دفع صدمات و خسارات موضعی و موقت.
2ـ روش حفاظت یا بازدارنده به منظور پیشگیری از تخریب.
3ـ روش مرمت پویا یا مرمت در خلال توسعه به منظور زنده ماندن شهر در طول زمان. با توجه به دستورالعملها، اصول و نظریههای مداخله میتوان دریافت هدف دوکسیادس از مداخله در بافت کهن، سنجش میزان ارزش حفاظت، بهبود یا دوبارهسازی بافت با عملکرد قبلی آن و تعیین میزان پاسخگویی و رضایتبخشی ساکنان دربارة رفع نیازهای روزمره کنونی میباشد. شیوة اقدام، بازسازی، نوسازی و بهسازی است و کاربری پیشنهادی، معاصرسازی است. روش مداخله به صورت روش جامع مرمت شهری است. (حبیبی و مقصودی، 1381)
لوئیس مامفورد (1895):
مامفورد مورخ امریکایی علاقمند به مسائل شهری، از شاگردان و پیروان پاتریک گدس بود. مهمترین اثر وی کتاب «فرهنگ شهرها» است که در سال 1938 آن را به چاپ رساند. مامفورد اعتقاد داشت برای حل مسائل شهرها باید شناختی عمیق نسبت به مسائل شهر پیدا کرد و عدم درک مشکلات کنونی شهرها به طور واقعی و افزایش وسایل نقلیه منجر به گسترش حومهها شده است. گسترش حومهها نیز سبب از بین رفتن شهرهای تاریخی شدهاند؛ در حالی که بافتهای تاریخی میتوانند مکان مناسبی در برابر تهدید روزافزون وسایل نقلیه در شهرهای امروزی محسوب شوند. مامفورد نظریههای خود را در مورد مرمت بافتهای تاریخی چنین عنوان میکند:
الف ـ مرمت امری است بطنی و جزئی که ممکن است سالها به طول انجامد.
ب ـ بافتهای تاریخی تنها دارای ارزش تاریخی نمیباشند بلکه دارای بُعدی زیباییشناسانه نیز میباشند.
ج ـ تعادل بخشی جمعیت در بافت قدیم شایان توجه است.
براساس نظریههای مورد توجه مامفورد، میتوان اصول زیر را مطرح ساخت:
یکم ـ برنامهریزی: طرحهای مرمت باید در درون طرحهای آمایشی مطرح شوند.
دوم ـ معاصرسازی: مرمت باید براساس تغییر جزئی در الگوی بافت سنتی شهر صورت پذیرد، به نحوی که این بافت بتواند به نیازهای معاصر نیز پاسخ گوید.
سوم ـ مشارت: حضور شهروندان در امر مرمت، اصلی ضروری است.
چهارم ـ مداخله در ذرة فضا: مرمت باید در مقیاس کوچک و به صورت موضعی صورت موضعی صورت پذیرد.
دستورالعملهای مرمتی مامفورد را میتوان براساس اصول مطروحه به صورت زیر تدوین کرد:
1ـ احداث بافت جدید برروری بافت قدیم نمیتواند مشکلاین بافتها را حل نماید.
2ـ اقدامات مقطعی و کوتهبینانه موجب از بین رفتن دید زیباییشناسانه مناظر تاریخی و همچنین از بین رفتن قسمتی از تاریخ شهر میشوند.
3ـ در بافتهای کهن باید سعی داشت تا حتیالامکان تراکم را کاهش داد. البته کاهش تراکم باید منطق با تعادلبخشی باشد.
4ـ اقدامات مرمتی باید به صورت جذاب و آرامشبخش صورت پذیرد.
براساس نظریهها، اصول و دستورالعملهای مورد توجه مامفورد میتوان به این نتیجه رسید که هدف وی از مداخلة در بافتهای شهری، حفظ کالبد بافتهای تاریخی براساس شکل سازمند آن و پاسخ به نیازهای معاصر میباشد. کاربری پیشنهادی وی، همان کاربریهایی است که طرحهای آمایشی مطرح ساختهاند و شیوة اقدام بهسازی و نوسازی است و کمتر بازسازی توجه دارد. روش مداخله وی بر پایه روش جامع مرمت شهری است.

